سلام دوستای خوبم

.یه چند وقتیه که دلم بدجوری گرفته

.واسه همین گفتم آپ نکنم بهتره

.اما حالا اومدم یه چیزی بنویسم.نکنه یه کم سبک شم.ولی کاش خودم می دونستم...

آخه بدجوری عزیزترین کسم رو ناراحت کردم و دلش رو شکوندم

حالا بگین چه جوری ازش عذرخواهی کنم

وقتي از مادر متولد شدم ...صدايي در گوشم طنين انداخت:
كه بعد از اين با تو خواهم بود.
به او گفتم كيستي؟؟؟؟
گفت:غم
فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه من بعد ها با او بازي خواهم كرد
ولي بعدها فهميدم من عروسكي هستم در دستان غم...
ولی من نمیخوام این عروسک باقی بمونم
یکی کمکم کنه
+
نوشته شده در یکشنبه
1384/11/30ساعت 20:45 توسط نی نی ناز
|